یه وبلاگ دیگه هست که باید حداقل هفته ای یه بار آپ کنم!
پس دیگه کم تر اینجا مینویسم!
البته اونم مال خودمه ها!
امسال دیگه غصه دار پایان تعطیلات نیستم!
نوروز رو نفس کشیدم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوشحالم که کمی بزرگتر شده ام...!
در گوش گهواره ی زمین
اذان ِ شکوفه
تو را " بهار " نامید.
نوروز مبارک!
به قول یکی از عزیزان امسال بیش تر از هر سال نوروزیم!
هر روز دارم بیشتر از تو دور میشم،
دیگه کابوسهام تموم شده،
شیرینی خنده هامو میتونم حس کنم!
من دارم نفس میکشم،
نفسهایی که دیگه یادی از تو رو وارد قلبم نمیکنه...!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وارد مرحله ی جدیدی از زندگیم شدم...!
خوشحالم!
خیلی!
سلام!
یه مشکلی برام پیش اومده...
برام دعا کنین...!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدا رو شکر مشکلم برطرف شد![]()
از همه ممنونم![]()
شش سال ندیدن کم نیست....
آنگاه که خورشید سرد شد
و برکت زمین ها رفت!
بعد از شش سال امسال باز هم ۵ بهمن٬ شنبه شد...!
نه اینکه بی تو نخندم!
نه !
اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم،
تمام خطوط این خنده های خواب آلود،
با رگبار ِ گریه های شبانه٬
از رخساره ی خسته و خیسم٬
پاک می شوند ....!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حالا دروغ هم، بودن تو را باور ندارد...!
حلالم کن دم رفتن!
کمی بعد از پشیمونی!
تو آوار نگاهی که، تو هم با ما نمی مونی!
حلالم کن غریبونه!
خیالم با تو میمونه!
حلالم کن غریبی که، برات دل کندن آسونه!
دیگه سخته واسم موندن
تو آغوشی واسه شمشیر
با لبهای عطش سوزت، تو تابیدی بر این تقدیر
حلالم کن به خونی که،
غروب از خاک می جوشه
حلالم کن به نوزادی که،
شــیر از تــــــیر می نوشه
حلالم دم رفتن!
حلالم کن.......!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی یه جایی هستی که داری یه حس تازه رو مز مزه میکنی....
دوس نداری تنها باشی دلت میخواد تموم کسایی که دوسشون داری و بهت گفتن به یاد ما
هم باش کنارت بودن تا خودشون تو این حال و هوا قرار میگرفتند....
با تموم وجود برا همه کسایی که اونجا یادشون همرام بود ارزو کردم که یه روز خودشون تو بین الحرمین
باشند...
مهم نیست چقد معرفت از حسین(ع) داری وقتی که پا به اون سرزمین میذاری کربلایی میشی....!
یک...دو...سه...چهار...پنج...!
آنقدر با هم می رویم که دیگر برفی بدون ردپای ما نماند!
: "قدم اول مال من"...!
: "پس تمام قدم های زوج مال تو "...!
برف می بارد!
با تمام اعداد فرد بیگانه شده ام،
قدم اول را برداشتم روی برف...!
قدم دوم را کجا گذاشته ای که نمی بینم...؟!
قدم سوم را نمی گذارم،
این برف آنقدر منتظر می ماند تا آب شود...!!!
آنقدر از خودم فاصله گرفته ام،
که دیگر تو را به خاطر نمی آورم...!
برای لجبازی با من تا کجا قرار است ادامه دهی؟!
چند نفر بازیچه قرار بگیرند آرام می شوی؟!
دیگر که من و تویی وجود ندارد!
تمام احساس من مرد!
برای چه می جنگی؟!
نکند خیال جبران باختن های همیشگیت را داری؟!
برای که؟!